این وبلاگ رو برا دلنوشته های خودم ساختم.حرفایی که قدر یه دریا زیاده ولی هیچ وقت به خاطر یه سری مسایل نتونستم به هیچ کس بگم.شاید یه علتش این که وقتی با کسی حرف می زنی طرف نمی تونه حرفت رو از خودت جدا کنه..واسه همین حرفت رو نمیشنوه..خود تو رو میبینه خودت رو میشنوه... می خوام اینجا مجالی باشه تاحرفام شنیده بشه.. امروز که با هم رفتیم بازار طلا٬
دلت را می ربود برق مشتی فلز .. وقتی برمی گشتیم همه ی حواست جمع بود که امانتدار خوبی باشی سفت چسبیده بودی کیفت را که
امانتی من را ندزدند...(سکه ی من که کیفم همراهم نبودامانت بود در کیف تو) وچقدر
سنگینی می کرد دو گرم طلا!!! پس چرا رفتنی امانتدار خوبی نبودی؟؟؟؟؟ مگر دلت امانتی نبود؟؟؟امانتی
که هیچ موجودی در پهنه ی گیتی جز تو زیر بار مسئولیتِ پذیرفتنش نرفته است! امانت که می گیری دو چیز مشخص می کند مسئولیتت چقدر حساس
است؛اول اینکه امانت دهنده که باشد و دوم اینکه چه چیز را امانت می گیری. دل آدمی چند می ارزد؟؟؟ چه کسی بالاترازخدا؟؟ خدا نوشت: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ
إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا درس نوشت: امروز یاد گرفتم چقدر خوب است که همیشه یادم باشد مراقب
امانتی ام باشم.وقتی یادت باشد امانتداری نه مالک وصاحب آنچه داری مراقبه ات جدی
تر است.. سپاس نوشت: یک دنیا ممنون بابت چیزی که امروز یادم دادی رفیق... شرط خادم بودن همین است ٬همین که راه بلد باشی..خادم نابلد که به درد نمی خورد..! همیشه دلم خواسته خادم شوم.اما نه در حرم منسوب به ایشان که همه ی این کره ی خاکی حرم حضرات است.نه این کره ی خاکی که عالم هستی حریم حرم مطهشان است. اما افسوس که خادم نابلد به درد نمی خورد ................................................................... دعا نوشت: خدایا به عزتت سوگند روزی مرا راه بلد حریمش بگردان. شکر نوشت:بانو سپاس که این کمترین را طلبیدی..با همه ی بی کفایتی اش.. حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. شکرلله والحمدلله . . . کسی نمیدونه چه حال و روزی داره این روزها زالزالک....حس دگردیسی! احساس کسی رو دارم که از یه دنیای کاملا متفاوت پا روی این کره خاکی(یا شایدم آبی!) گذاشته...حس می کنم هیچ کدوم از قواعد این دنیا رو نمی شناسم.آرزو می کنم خاکستر بشم و بر باد برم...هر ذره ی وجودم بخشی از این عالم رو کشف کنه... بارون...بارون دیوونم می کنه..امروز باز زیر باروون خیس خوردم.. خدایا...کاش می شد پر می کشیدم وبه سمتت پرواز می کردم... خدایا...دلم برای شهید چمران و شهید باکری تنگ شده.....دلم برای آدمای خوب تنگ شده...گاهی دلت می خواد با آدمای خوب حرف بزنی و ازشون چیز یاد بگیری ولی من دلم لک زده برا اینکه با شهید چمران انگور بخورم روی ایوون! خدایا کاش می شد مثل مامان بغلم می کردی و چادرت رو سرم می کشیدی..مثل همون وقتا که از مهد بر میگشتیم خونه...سرم رو میگذاشتم رو شونه ات و بدون اینکه ببینم اون بیرون چه خبره با خیال تخت برمی گشتیم خونه.. خدایا...منو ببخش...شرمندتم چه کم رنگ شده ایم ما دخترهای این زمانه... این است که رنگ می کنیم خود را تا دیده شویم...غافل از اینکه این رنگها بی رنگی مان را فریاد می زنند... حرفهایمان بی رنگ شده لبهایمان را رنگ می کنیم. نگاه هایمان بی رنگ شده، دیگر رنگ حیا و عفت ندارد؛ این است که چشمهایمان را رنگ می کنیم.گاهی هم که همه ی این رنگها جبران نمی کند کم رنگیمان را ،بی رنگی مان را، شاید دست به دامن توله سگی شویم...غافل از اینکه رسواتر می شود بی رنگی مان.........................! کمی تامل......... کدام رنگ بود که زینب را این چنین پر رنگ کرد..کدام رنگ بود که زهرا(س) را جاودانه کرد؟؟ کدام رنگ بود که معصومه علیها سلام را تا ابد علیها سلام کرد؟؟؟ راستی گمان نمی کنی پسرهای این زمانه هم دارند کم رنگ تر می شوند؟؟ آجرک الله یا صاحب الزمان
رسولاچرا از امتت تنها این کوفیانند که لعن ونفرین میشوند..مگر
کم کشیدند خاندان پاک تو از اهل مدینه مگر در همین مدینه نبود که بصورت
دخترت............ [یک دنیا داغ دل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!]
عزای تو عزای 1400 ساله ای است که انسان
امروز را بیش از انسانهایی که محضرت را درک کرده بودند می آزارد و گذر سالها هرگز
مرهم زخم بزرگ آن نخواهد بود .عزای تو تنها عزایی است که روز به روز تازه تر خواهد
شد.عزای تو به زعم من بالاتر از عزای حسین (ع) است.چرا که عزای تو بود که ما را به
عزای حسین نشاند.عزای فاطمه و عزای علی،عزای حسن و عزای حسین،عزای تک تک فرزندانت
از روزی به بار آمد که عزادار تو شدیم.عزای غربت ما و غربت مهدی، زاده ی عزای
توست.عزای تو عزای بی پایانیست که تنها به یک شرط پایان می پذیرد .
تو این همه عزا و ماتم ،این همه غربت و
بی کسی را برای امت و برای تمام بشریت نپسندیده بودی......تو انسان را سرگشته و بی
سامان رها نکرده بودی....
تو تدبیر همه امور را کرده بودی.تدبیر تو
تدبیر حق تعالی بود...افسوس که آن ملاعین همه چیز را بازیچه ی هوسهای خود کردندو
افسوس که..................
پیامبرا رسولا به تو شکوه می
کنم از برخی افراد امتت.آنهایی که هنوز پیکر پاکت به خاک سپرده نشده بود ادعای
خلافت می کردند.آنها که به مثابه لاشخورها گمان کردند دین و صاحب
دین مرده پس می توانند آن را از آن خود کنند.من گمان می کردم
لاشخور تنها مرده خواری میکند.اما این لاشخوران اهریمن صفت دین را زنده
زنده خوردند دینی که هنوز نفس می کشید
پ.ن:این مطلب نیمه کاره رها شده..در اصل مربوط به تاریخ ۲۷/۱۰/۹۰ ساعت ۱۱:۴۲
می شد ولی اون موقع نشد ثبت کنم و تا حالا به شکل پست موقت نگه داشته
بودم.شاید قسمت بود الان ثبت شه..دلم نیومد تغییرش بدم و کاملش کنم.
چقدر زود گذشت این یک سال!
نخواستم تو ذوق دوستم بزنم واسه همین نگفتم که این "حسین تنهاست "رو نچسبونه..دو تا دلیل داشتم:اول اینکه شلوغ می شد..دوم اینکه شاید باور نداشتم حسین تنهاست..!!! اما وقتی با چشم خودم خوندم بعضی حرف دلها رو باورم شد که حسین تنهاست.(بعضیشون رو برداشتم!) برا خوندن درد نوشتم برو ادامه مطلب پ.ن:زالزالک واقعا به یکی مثل خودت ته امضاش اعتقاد داره... امروز از استاد فاطمي نيا ياد گرفتم: قال الامام علي - عليه السّلام - :بالإخلاص
يكون الخلاص «تنبيه الخواطر، ج 2، ص 154» امام علي - عليه السّلام - فرمود: رهايي و نجات در
اخلاص است. ان شاء لله كه از علم به عمل برسه... گاهی چیزای خیلی مهم رو بی اهمیت میگیریم و چیزای خیلی بی اهمیت رو خیلی جدی... تازگی ها شدیدا با چپ و راست مشکل پیدا کردم...اصلا نمی فهمم چپ و راست رو چطور می شه تعریف کرد.. یحتمل دارم به یه موجود "لا مکان" تبدیل می شم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(زکّی!) مثل غبارم این روزها...دیروز که آیت الله بهجت(ره) رو تو تلوزیون دیدم ناخود آگاه به زبونم اومد:" خوش به حالشون" ولی چند لحظه بعد هر چه فک کردم چرا این حرف به زبونم اومد نفهمیدم... نمی فهمم بنده ی خوب بودن یعنی چی؟؟؟حالا فرض که راهش رو پیدا کردم مقصدش رو نمی فهمم... به خدا رسیدن یعنی چی...............................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا عشق یعنی چی؟؟؟ دوست داشتن یعنی چی؟؟؟ خدایا شکرت به خاطر بنده های خوبی که آفریدی و الا فکر کنم .............. شنیده ای میگویند فلانی سنگ کسی را به سینه میزند؟ اصلا این سنگ به سینه زدن یعنی چه؟ کدام سنگ را باید به سینه زد؟ اصلا چرا باید به سینه زد نه جای دیگر؟ و هزار سوال دیگر پیرامون یک ضرب المثل ساده. این سنگ که در عبارت بالا مورد بحث است سنگ زور خانه است که بازوان سطبر و نیرومند می خواهد تا آن را چندین بار بالا بکشد و پایین بیاورد بدون آنکه ته سنگ با زمین تماس پیدا کند. در قرون گذشته هر دسته از پهلوانان سنگ مخصوصی در زور خانه داشته اند و اگر پهلوانی سنگ دیگری را به سینه می زد . بالای سینه می کشید احتمال داشت که آن سنگ بر اثر بد دست بودن و بد قلقی کردن و ثقل و سنگینی فوق العاده به روی سینه آن پهلوان مغرور و کم تجربه سقوط کند و موجب جرح و صدمه و نا راحتی گردد لذا آن پهلوان را عقلای قوم از اینکار منع و موعظه می کردند که از باب احتیاط سنگ دیگری را به سینه نزند یعنی با سنگ نا شناخته و زیاد تر از قدرت و زورمندی خود تمرین نکند و حدود و ثغور پهلوانی را ملحوظ و محفوظ دارد تا احیانا موجب خسران و انفعال نگردد. این عبارت رفته رفته از گود زور خانه به کوی و برزن و خانه و کاشانه سرایت کرده درمیان عامه و به صورت ضرب المثل در آمد با این تفاوت که اصل قضیه مبتنی بر غرور و خود خواهی ولی در معنی و مفهوم مجازی مبین حمایت و غمخواری و جانبداری است حالا من نه پهلوانی بلدم و نه توان سنگ بلند کردن، ولی حس میکنم این روزها به جای اینکه من سنگ امام حسین علیه السلام را به سینه بزنم، اوست که این روزها بار های سنگین گناهان مرا به سینه میزند، عجیب حس میکنم دست مرا گرفته. نه مرا، بلکه دست ما را. این همه عزادار، در سینه زنی ها، به خاطر این است که حسین سنگ همه را به سینه میزند. ما هم به سینه میزنیم، حسین جان ما هم سنگ تو را به سینه میزنیم هر چند سنگین باشد و به بهای جانمان تمام شود. بعد از عاشورا دل خود به خود هوای مشهدالرضا میکند، و این بار هم شرمنده امام رضا شدم، طلبیدن را به ناگاه چشاند، و حالا دقایقی دیگر عازم مشهدم. میخواهم عهد ببندم جز سنگ اهل بیت سنگ دیگری به سینه نزنم. نمیدانم شاید زیارت از همین حالا باید آغاز شود، از همین حالا که دارم کم کم به سمت اتوبوس میروم .و خودم به رسم قدیم ها برای خودم بخوانم، و حالا کم کم دستانم را آرام روی سینه ام بگذارم، اشک هم مهمان شود بد نیست، السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام … پ.ن:این پست رو از وبلاگ عرق سرد کپی پیست کردم..آخه خیلی به حال و هوای امروز من می خورد..خوش به سعادتشون که زائر امامند...خوش به حال همه زوار امام..خوش به حال خدام امام... خوش به حال کبوتر های حرم امام ...خوش به حال سنگهای حرم امام خوش به حال تک تک مولکولهای حرم امام بسسسه !!!! ...ادامه بدم دیوونه میشم. روزهای عجیبی(عجیییییییییب) رو دارم پشت سر میگذارم....احساس می کنم تو کوره ی آهنگری ام. زیر این ضربه های پتکی که آهنگر وارد می کنه اگر نشکنم بعدش چیز خوبی از آب در می آم!!! شاید هم کوره ی آهنگری نباشه..کوره ی آدم سوزیه!! کی گفته کوره ی آدم سوزی بده...آدم رو تا نسوزند(نسوزانند) نمیسازند! سوز و ساز همیشه با هم بودن. خدایا من رو بسوزان وبعد هر طور که دوست داری بساز. خداوندا خودت طاقتش را هم عطا بفرما.. پروردگارا مرا با آنچه که طاقتش را ندارم میازمای... بار الها بر بنده ی حقیر خود رحم بفرما...ای مهربانترین مهربانان از دلبستگی به غیر تو احساس حقارت می کنم. ناز تو را خریدن اوج عزت من است اما غیر تو..... دعا نوشت:شاید بهتر از این دعا پیدا نشه!!(لا اقل برای حال من) پروردگارا به من بینشی عطا بفرما تا حب وبغضهایم همه تحت لوای بندگی تو باشد.. یاریم کن تا هر خیری را درست به همان میزان که شایستگی اش را دارد دوست بدارم نه بیشتر ونه کمتر و از هر شری درست به میزان استحقاقش بیزاری جویم نه بیشتر و نه کمتر پ.ن دعانوشت!:الهی اسئلک حبک وحب من یحبک وحب کل عمل یوصلنی الی قربک..(مناجات خمس عشره) همین..... از اینکه دخترها بخوان ادای پسرا رو در بیارن بدم می آد.. هیچ وقت دلم نخواسته پسر باشم تا بتونم برم استادیوم ورزشی..تا بتونم تو روزای گرم تابستون مثل اونا با یه پیرهن آستین کوتاه برم بیرون..تا مثل اونا بتونم بدون ملاحظه ی نامحرم هرجا شد غش غش بخندم... تا بتونم از عطر و ادکلنهای گرون قیمت و جور واجوری که روی میزم دارم و خیلی خیلی دوسشون دارم استفاده کنم.. تا بتونم با دوچرخه برم دانشگاه...تا بتونم وقتی می رم ساحل بدون جوراب روی شن های گرم راه برم یا وقتی می رم لب رودخونه یا جوی آب پاهامو ببرم تو آب خنک....... تا......تا.....تا....... و تا................ اما دلم می خواست پسر بودم .برا دو چیز: اول:شبای محرم برم و برا امام حسین تو خیابون سینه بزنم! دوم:بتونم با یه عالم دینی واقعی رفیق شم....... متاسفم که همچین کسی رو بین خانم ها نمیشناسم........................................................................................... پ.ن:تو می تونی برا دلیل اولم بهم بخندی یا حتی مسخرم کنی ولی من دوست دارم با پای برهنه توی خیابون اون هم شب (نه خیلی دیر که مزاحم مردم شم) برا امام حسین (ع) عزاداری کنم و سینه بزنم حتی اگه تو اسمش رو بذاری ریا و خودنمایی.. آهای آسمانِ شب دوستت دارم..! ابر...باران...ستاره...ماه...نور ماه...رعد...طلوع...غروب زمین: بوی خاک باران خورده.....شرشر آب...جوانه...برگ درخت اردیبهشت...کفشدوزک....پیچ امین الدوله.. یاسمن...یاس زمین و آسمان من در همینها خلاصه می شود. پ.ن:یاسمنی که می خواستم را برایت نچیدم آخر گفتند مانع شرعی دارد!! توکل کرن به نظر تو سخته یا آسون؟ بستگی داره...اگه ایمانت قوی باشه آسونه..ایمانت وقتی قویه که باور کنی تو بیشتر از خدا بارت نیست...وقتی که یقین داشته باشی که خدا وجود آگاه و شنواییست که تو رو درمی یابد... چقدر بده که ما روز به روز از اصلمون فاصله می گیریم..رجعتی باید... یا علی با نام تو دل عشـــــــق بازی می کند شــــیعه با حبّ تــــــو مولاسرفرازی می کند مــــدعــی گر بی "علی" گیرد وضو جاهل بود چون که بی حبّ علی او آب بــــازی می کند...
محسن زعفرانی مدتهاست اگر نماز شبی نصیبم شود نمی توانم به ۴۰ مومن اکتفا کنم.اما امروز فقط ۴۰ بار دعا کردم..همان یک نفر را...همان را که اول از همه دعا می کنم..همان راکه مدتهاست وقتی دعایش می کنم دلم نمی لرزد...چقدر دلم تنگ شده برای تب وتاب سالهای نوجوانیم...چقدر دلم تنگ است برای عجل لولیک الفرج خالصانه ی آن سالها......چقدر دلم تنگ است برای اشکهای بی دریغ سجده هایی که تنها تمنای بندگی داشت....خدایا چقدر دلم تنگ اخلاص آن سالهاست.... دلم برای دوستی آن روزهایمان تنگ است یابن الحسن.... دلم برای صفای آن روزها تنگ است یابن الحسن... از دغدغه های این روزهایم بیزارم یابن الحسن.... دلم برای عطر نرگس و همیشه بهار سجاده ی سفیدم تنگ است یابن الحسن... دلم برای عصر جمعه های آن زمان تنگ است یابن الحسن... از آن روزها به بعد تنها یک چیز بهتر شده...آن هم ارادتی است که به جده ی مطهرت پیدا کرده ام..مادرت را خیلی دوست دارم....خیلی.... گرچه روسیاهم.... اما دوستش دارم...دیگر نمی دانم چه می نویسم... امروز٬ غربت بقیع می سوزاندم...کاش یکبار دیگر هم نصیبم می شد آنجا بودم...نام مادرت جگرم را می سوزاند...به آبروی مادرت برایم دعا کن برگردم به پاکی همان سالها.... دیشب نماز شبم مومنی را ۴۰ بار دعا کردم.. نمی نمی دونم چی باید بنویسم....... هنوز تو حرم سیر می کنم.. از باب الرضا تا باب الجواد از صحن قدس تا صحن انقلاب از دارالحجه تا دارالاجابه از صحن کوثر تا صحن جامع.... حس عجیبیه... خوشحالم که به ماه مبارک وصل شد.... خدای خوبم ازت ممنونم. لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا پ.ن:سحر با این آیه سبز شدم.. چند روز پیش مسجدی بودم ..حین نماز مدام کاغذهایی که روی چند جای دیوارهایش چسبیده بو د حواسم را پرت می کرد.چیزی نوشته بود با این مضمون:مراقب وسایل خود باشید..مدتی است سرقت وسایل گزارش میشود...(و طبق معمول مسئولیتش با خودتان است و...!) کاش در مغازه و بازار هم تابلویی بود که می نوشت: عابر محترم احتمال سرقت دل بالاست مراقب روح خود باشید..مسولیت هرگونه فریب دنیا را خوردن با خودتان است.. اگر تا آنروز علم آنقدر پیشرفت میکرد که میشد٬ وصیت می کردم:"مرا در ماه خاک کنید." پ.ن:اسمم را دوست دارم...آیه ای است برای خودش!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()

نام حسین نام عجیبیست، اسم حسین برای همه آشناست، همه داوطلب میشوند سنگ حسین را به سینه بزنند.
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را …
مثل همان موقع ها که شعر شهریار را میخواندند و زائر مشهد را عزیز میداشتند. و حالا من عازمم، عازم سفری عجیب و معنوی. مشهد![]()
:ادامه مطلب:![]()
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین
بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم "شهریار"
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






